سفرنامه بادِ شمال (لاوان)

همیشه بادها خلاف میل کشتی ها می وزند…

اگر پای صحبت صیادها نشسته باشید و یا بعضی از آهنگ های جنوبی رو گوش کرده باشید؛ احتمالا عبارت “چلچله ی بادِ شمال” به گوشتون خورده. باد شمال برخلاف اسمش از سمت غرب میوزه. وقتی این باد شروع میشه، قایقران ها و صیادها به علت مواج بودن به دریا نمیرن. از طرفی این باد فرصت خوبیه تا استراحت کنن و همچنین به تعمیر قایق و تجهیزاتشون بپردازن. بنابراین برای سفرهای دریایی باید به این موضوع توجه کرد. همچنین یه نکته جالب اینکه، صیادها معتقدند که شرایط آب و هوایی در روزهای دوشنبه و پنجشنبه تغییر میکنه؛ یعنی مثلا اگر دوشنبه هوا طوفانی شه تا پنج شنبه به همون شکل میمونه. من با قصه ی “بادِ شمال” ارتباط خوبی گرفتم، شاید به این خاطر که خودمون باهاش درگیر شدیم و رو برنامه سفرمون تاثیر گذاشت. به همین دلیل تصمیم گرفتم نام این سفرنامه رو “بادِ شمال” بذارم.

هدف از این سفر، ماجراجویی در جزیره لاوان، لذت طی کردن خط ساحلی جنوب غرب، و بوشهر گردی بود. در عکس مسیری که طی کردیم رو میبینید، در این سفر مجموعا بیش از 3100 کیلومتر رو در طول یک هفته طی کردیم.

صبح روز پنجشنبه از تهران به سمت شیراز حرکت کردیم و شب رو در شیراز موندیم. فرداش به سمت بندر مُقام رفتیم تا با قایق خودمون رو به جزیره ی زیبای لاوان برسونیم. برای رفتن به لاوان یا باید برید بندر مُقام و با قایق برید (حدودا نیم ساعت طول میکشه و کرایش نفری 15 تومن هست، البته اگر مسافر باشه و مجبور نباشید قایق دربست بگیرید) و راه دوم اینکه با هواپیما برید.

لاوان بعد از قشم و کیش سومین جزیره ی بزرگ ایران هستش که حدودا 2000-3000 نفر جمعیت داره. لاوانی ها در گذشته به صید ماهی و مروارید مشغول بودن، اما این روزها برخیشون در پالایشگاه و شرکت نفت مشغول به کار هستن. با توجه به موقیعت استراتژیک جزیره، ذخایر انرژی، و همچنین شرکت های معروفش جزیره بسیار مهمی به حساب میاد. و از طرف دیگه از بُعد زیبایی و بکر بودنش مقصد خیلی خوبی برای گردشگری هستش. لاوان اکوسیستم خاص و حساسی داره، از آهوهاش گرفته تا لاک پشت ها و … پس لطفا اگر به این جزیره میرید، کیسه زباله ببرید و هیچ اثری از خودتون باقی نگذارید.

علاوه بر شوق دیدن جزیره، منتظر بودم برسیم تا دوست عزیزی رو ببینم؛ دوستی که وقتی لاک پشت ها به ساحل میان و تخم میذارن، میره و ردشون رو پاک میکنه تا کسی تخم هاشون رو پیدا نکنه و آسیبی بهشون نرسه…

احمد بومی لاوانه و تو شرکت پالایش نفت کار میکنه و در کنارش درس هم میخونه. برای منی که از آدمای دغل باز و دروغین شهرِ شلوغی مثل تهران منزجر و کلافه ام، دیدن آدمای خوش قلبی مثل احمد شده آرزو. پسری مهربونُ دوس داشتنی، و پر از قصه و رمز و راز….  احمد قصه های زیادی با دریا داشته؛ روزها، ماه ها، و سال ها؛ “پسرِ دریا” لقبی هست که دوست دارم برای توصیفش استفاده کنم.

درخت ها و به طور کلی پوشش گیاهی جزیره در نوع خودش خیلی جالب هستش. نخل ها، درختان گرت، کُنار و طعم میوه هاش، و در نهایت مبحوت “انجیر معابد” شدن…

زیبایی و عظمت انجیر معابد با دوربین قابل ثبت نیستش. هرچی نزدیک تر بشید، اُبهت و بزرگیش رو بیشتر درک میکنید. دونه ی اولیه این درخت گویا از طریق فضله پرنده ها به جاهای مختلف برده میشه، روی یک درخت میفتند و از طریق اون شروع به رشد میکنن و به سمت زمین ریشه میزنن تا به خاک برسن. بعد اون درخت رو میگیره و یجورایی از بین میبرش و خودش میمونه، شاخه هاش مجدد به سمت زمین رشد میکنن و در زمین فرو میرن و این چرخه مُدام ادامه پیدا میکنه و باعث شکل گیری ظاهر عجیبش میشه. این درخت در تابستون یک نوع میوه خاص هم میده که البته رابطه خاصی با انجیر نداره! 

یکی دیگه از درختای جزیره “بی عار” هستش! به این خاطر بهش بی عار میگن که میوه و ثمر خاصی نداره! و همچنین مهاجم هستش، یعنی به مرور زمان دور درختای دیگه رو میگیره و خشکشون میکنه. در عکس زیر انجیر معابد خشک شده ای رو می بینید که توسط بی عار احاطه شده!

علاوه بر پوشش گیاهی، حیوونای زیادی هم اونجا زندگی میکنن که زیبایی های جزیره رو چند برابر کردن. در سرتاسر جزیره کلی گوسفند و بز میبینید که واس خودشون می گردن، می چرن و لذت میبرن! البته با گوسفندای شهر فرق دارن، خیلی زرنگ و چابُکن! در کل حضورشون جلوه طبیعی خیلی خوبی به جزیره داده…

در جاهای خلوت تر میتونید آهو ببینید، در بین درخت ها صدای انواع پرنده ها به گوشتون میرسه، و سمت ساحل هم از عروس دریایی و ستاره دریایی گرفته تا لاک پشت و خرچنگ خواهید دید…

اگر در خلیج فارس به قصد شنا به  آب زده باشید، احتمالا حین راه رفتن تو آب پیش اومده که کف پاهاتون توسط موجودات تیغ تیغی به نام توتیای دریایی اذیت شده باشه!

اون تکه ی سیاه رنگ در عکس زیر موجودی خاص و عجیب به نام “خیار دریایی” هستش؛ با دیدنش فکر کردیم زباله یا پلاستیکه اما احمد گفتش که نوعی موجود دریایی هستش!  بهش دست نزنید چون موجب خارش، التهاب و سوزش خواهد شد. و اگر احیانا باهاش تماسی داشتید، محل تماس رو بشورید. همچنین از مالیدن دستاتون به چشم هاتون خودداری کنید چون به علت سمی بودن میتونه باعث کوری شه!

با توجه به کاربردهایی که در طب سنتی و داروسازی داره، در جنوب شرق آسیا موجود بسیار پر طرفداری هستش. بنابراین با توجه به قیمت ارز و پتانسیل دریایی جنوب؛ پرورش و صادراتش میتونه فرصت بسیار خوبی باشه…

و اما ساحل رویایی جزیره، نگم براتون که عکس ها خودشون گویای همه چیز هستن… 

به سمت انتهای جزیره رفتیم تا به فانوس دریایی و سواحل صخره ای برسیم. جای بکر و خلوتی هستش. در طول مسیر طبیعت دست نخورده ی جزیره در تقابل با خطوط انتقال و چاه ها در نوع خودش پارادوکسی بود!

در مسیر رسیدن به فانوس دریایی، چشممون به چندتا از سنگرهای زمان جنگ هم افتاد. معماری جالبی داشتن:

وقت نهار شد و سورپرایزمون! “مَجبوس” جاتون خالی عجب غذایی بود! تا احمد درب قابلمه رو باز کرد بوی عجیبش پیچید تو مشاممون و حمله ور شدیم. مجبوس یه چی تو مایه های قیمه، عدس پلو و مرغ هستش! به همراه یه سری ادویه ی خاص که بهش میگن “ادویه بحرینی”.

نخل هم که مثل دریا حضور پر رنگی در زندگی مردم جنوب داره. خرماش که به عنوان غذا، دسر، میوه و … استفاده میشه، برگاش برای بافتن حصیر، تنه اش در سازه های چوبی. وسط تنش هم یچی هست به اسم “پنیرک” که میگن خیلی خوشمزس و البته فکر کنم گرون باشه، خلاصه که همه چیش استفاده میشه. احمد اطلاعات جالبی راجع به نخل بهمون داد؛ اول اینکه نخل یه موجود زنده محسوب میشه؛ واس همین برای شمارشش از واحد “نفر” استفاده میشه، مثلا میگن سه نفر نخل! همچنین اگر سر نخل خشک بشه دیگه مُرده و احیا نمیشه.

نخل ها در زمان مناسب باید بارور بشن؛ به این صورت که چند خوشه طلعه از نخل نر به ماده انتقال میدن.

با شوقِ طی کردن و دیدن جاده ی ساحلی از جزیره خداحافظی میکنیم و ماجراجوییمون از بندر مُقام تا بندر بوشهر رو شروع میکنیم….

۱ thought on “سفرنامه بادِ شمال (لاوان)

دیدگاه‌تان را بنویسید: