لرستون

مقدمه

در این سفر 5 روزه که از 97/3/13 شروع شد، مجموعا 1900 کیلومتر رو طی کردیم و کل هزینه هامون شد نفری 160 هزار تومن!

اقامت: چادر (همه جای ایران سرای من است 😍)

حمل و نقل: ماشین شخصی (پراید سالار جاده ها😁 )

غذا: جوجه کباب، ماهی کباب، کنسرو، تخم مرغ، نون پنیر :/

یکی از مهمترین قسمتای سفر که اغلب بهش توجه نمیشه، مسیر رسیدن به مقصده، بنظرم اگر مسیر مهم تر از مقصد نباشه، حداقلش به یک اندازه مهم هستن! برای رسیدن عجله نکنید، سفر شما در اصل مسیری هستش که دارید طی میکنید، نه فقط مقصد…

آبشار نوژیان

اولین صبح سفر ما با طی کردن مسیر روستا و آبشار نوژیان شروع شد، مسیری دل انگیز و زیبا، جذابیت کوه های زاگرس قابل توصیف نیستن،و باید خودتون برید تا بتونید طبیعت ناب و دست نخورده ی اونو درک کنید…. کوه های زاگرس معمولا با دشت ها، صخره ها و سنگ ها، و جنگل های بلوط پوشیده شدن، که ترکیب این ها باعث شده مناظر خیلی خاصی تشکیل بشه…

از جمله ویژگی های آبشار نوژیان از نظر من :

  • راه دسترسی مناسب (نیاز به کوله کشی و پیمایش نداره)
  • نسبت به آبشارهای معروفی مثل بیشه خلوت تره
  • دستشویی و یه دکه کوچیک هم هست که میتونید ازش خرید کنید
  • جا برا کمپ و چادر زدن هم میتونید پیدا کنید

مهم نیست کجا بخوابی، اما مهمه که کجا بیدارشی😉 مهم نیست دیروز کجای زندگیت بودی، اما مهمه که امروز کجاشی…

هرچند فصل شقایق تو لرستان تموم شده بود، اما همچنان گوشه کنار رودخونه ها و جاده ها دلبری میکردن…

سپیددشت

صبح روز بعد، به مقصد آبشار بیشه از سپید دشت گذر کردیم، اینجا بود که کل برنامه ی سفر ما مثل همیشه تغییر کرد و یجور دیگه شد! چیزی که حتی فکرشم نمیکردیم !

زیبایی های سپید دشت کم از اون عکس ویندوز ایکس پی نداشت، اما فراتر از این زیبایی ها، دیدار با عشایر و سیاه چادرا بود! یه تجربه ی خیلی خیلی ناب…

سیاه چادر

مدت ها بود که منتظر همچین فرصتی بودم، کنار جاده ترمز زدم، گفتم بچه ها نظرتون چیه یه سر بریم پیششون؟! همگی مشتاقانه رفتیم سمتشون، خاله حریر (مادر خونواده) با مهربونی و لبخندی که لحظه ای از صورتش جدا نمیشد به ما خوش آمد گفت، و مارو به داخل سیاه چادر و چای دعوت کرد! ماهم با کلی ذوق و شوق فقط اینور اونورو نگاه میکردیم…

باید اعتراف کنم که همچین تجربه ای رو تو خوابمم نمیدیدم! اما سفر یعنی همین، یعنی سفر به ناشناخته ها، یعنی بری به استقبال چیزهایی که حتی فکرشم نمیکنی، مگه نه؟

بخش زیادی از کارها به دوش خاله حریر بود، از پخت و پز گرفته تا بافندگی و دوشیدن دام و … حریر خانم، دوتا پسر و سه تا دختر داشت: دوتا از دخترهاش ازدواج کرده بودند، پسر بزرگ خانواده لیسانس کامپیوتر داشت اما خب نتونسته بود کار پیدا کنه و همچنان در کنار خانواده بود…. پسر کوچیک خانواده کندوی زنبور عسل داشت و علاوه بر این از بچگی عشق پیدا کردن گنج داشته، یه گنجی مثل گنج قارون! و اما دختر کوچیک خانواده، تا کلاس ششم درس خونده بود و با توجه به دشواری ها و سختی های زندگی عشایری نتونسته بود یا شایدم نذاشته بودن که درسش رو ادامه بده، اما واضح بود که به شدت مشتاق به ادامه تحصیل بودم… یکی از نکات جالب این سفر این بود که متوجه شدم مردم روستایی و حتی عشایر برخلاف تصور من، بسیار آگاه هستن و از شرایط روز اجتماع با خبرن!

از حریر خانوم خواستیم تا برامون شام درست کنه، البته به شرطی که اجازه بده مبلغی رو در عوضش بدیم، قبول نمیکردن اما با کلی اصرار بلخره راضی شدن و خوشمزه ترین جوجه کبابی که تا حالا خوردم رو برامون درست کردن… داخل سیاه چادر یه ذغال داغ به راه کردن و بساط کباب رو چیدن، بعدشم ریختن تو این سینی بزرگا و مث خودشون شروع کردیم با دست خوردن…

هامان کوچکترین عضو خانوده صحرایی بود، یه نوه ی بامزه و بازیگوش! هامان صبح با یه الاغ از کوه پشتی میومد پیش مادربزرگش و دم دمای غروب که میشد دوباره میرفت پشت کوه پیش خانوادش! جالبه بدونید که عشایر برای ییلاق و قشلاق و حتی مراتعی که دام هاشون رو برای چرا میبرند محل مشخص دارند، یعنی اینطوری نیست که هرجا دلشون خواست بز و گوسفنداشون رو ببرن چرا ! به همین دلیل بود که هامان و خانوادش تو کوه پشتی زندگی میکردن…

به رسول میگفتم خوش بحالتون حیاتطون یه دشت بزرگه، سقفتون آسمونه، آبتون از چشمس، چیزی که میخورید طبیعیه، خلاصه که عجب زندگیایی دارید، و اون هم در جواب میگفت که نه بابا، چند روز بمونی فرار میکنی، یجورایی راست میگفت، همونطور که زندگی ما برای اون ها جذاب به نظر میاد، برای ماهم اون سبک زندگی جذابه، در حالیکه هیچکدوممون از دشواری های زندگی هم خبر نداریم…..

راستی، از اونجایی که میدونم خیلی هاتون دوس دارید زندگی با عشایر رو تجربه کنید، شماره ی رسول رو گرفتم و باهاشم صحبت کردم که اگر کسی خواست بره پیششون، و اون هم با روی باز پذیرفتش (09106558794) عشایر واقعا قشر مظلومی از جامعه ما هستن که متاسفانه با عدم حمایت مسئولان دیر یا زود اونها هم زندگی شهری رو ترجیح خواهند داد…

و اما صبح روز بعد: کره دوغ، تخم مرغ محلی، ارده کنجدی، یه ترکیبِ حرفه ای 😉 کره دوغ خوردید تا حالا !؟

آبشار بیشه

این آبشار اونقدی معروف هست که دیگه نیازی به تعریف من نداشته باشه، اما دوتا نکته هست که باید بگم: سعی کنید روزای غیرتعطیل برید که خیلی شلوغ نباشه تا بتونید در آرامش از زیبایی هاش لذت ببرید 😉

از دورود به بیشه یک قطار هست، قطاری که از کوه و کنار رودخونه و فضای سبز اون منطقه عبور میکنه ! یه قطار محلی که قطعا تجربه ی خاطره انگیزی براتون میشه… واس همین پیشنهاد میکنم بجای اینکه با ماشین برید بیشه، از دورود با قطار برید، در طول 45 دقیقه مسیر میتونید کلی لذت ببرید…. متاسفانه تو زمانی که من رفتم به علت تعویض ریل چند روزی قطار نبود…. بنابرابن قبل رفتن حتما تماس بگیرید و ساعتای رفت و برگشتش رو چک کنید

تنگه شیرز

تنگه شیرز یکی از عجایب فوق العاده ی لرستان و ایرانه، یه دره با ویژگی های زمین شناسی خیلی خیلی خاص که اگه تو هر کشور دیگه ای میبود سالانه میلیون ها دلار درامد برای اون کشور کسب میکرد… پیشنهاد میکنم صبح زود به سمت شیرز حرکت کنید تا زمان کافی برای دیدن و لذت بردن از فضای خاصش رو داشته باشید…

دیدگاه‌تان را بنویسید: