قلب ایران (کرمان)

مقدمه

در ادامه ی سفرنامه قلب ایران، از یزد رفتیم به کرمان…. شاید در نظر خیلیاتون کرمان یه استان خشک و بی روح باشه، اما بلعکس، کرمان پر از مناطق بکر و جذابه که بسیاری از ما حتی اسمشون رو هم نشنیدیم! پس بامن همراه باشید تا بخش کوچکی از زیبایی های کرمان رو ببینید…

بازار کرمان

 اول از همه گشتی تو بازار کرمان زدیم، مامان بزرگ گفته بود براش زیره کرمون بگیریم، کمی هم قاووت بعنوان سوغاتی گرفتیم، قاووت که در لهجه کرمانی «قووتو» نامیده میشه، از مخلوط چند بذر گیاهی و گیاهان دارویی تشکیل میشه، و بعد از بو دادن به صورت مخلوط با شکر، آسیاب و پودر میشه که انصافا هم خیلی خوشمزس😋

رستوران سنتی وکیل

بعد از خرید و گشتن تو بازار، رفتیم رستوران وکیل تا هم چای بزنیم و هم کمی خستگی در کنیم، بعد از چند دقیقه علی اومد پیشمون، فک کرده بود خارجیم ! میگم سلام 😅 میگه عه ایرانید ! میگم اگه وقت داری بیا بشین یه گپی بزنیم، میشینه پیشمون و صحبتمون گل میکنه؛ علی تو یه سیرک بین المللی کار میکرده و زبون ایتالیایی رو اونجا یاد گرفته، این اواخر تو کرمان عاشق شده، واس همین تصمیم گرفته بمونه کرمان 😅

باغ فتح آباد

بعد از گشت تو بازار، رفتیم تا یه شب خوب رو تو باغ فتح آباد داشته باشیم، انصافا معماری و نورپردازی خیلی خوبی داشت، پیشنهاد میکنم شب های فتح آباد رو به هیچ وجه از دست ندید….

یکی از غذاهای معروف کرمان بُز قرمه هستش، راستش اولش شک داشتم که حتی امتحانش کنم چون من خیلی بد غذام، اما واقعا عالی بود. بزقرمه خیلی شبیه به کشک بادمجونه، اما محتویاتش مثل گوشت کوبیده ی آب گوشته، که انگار روش کشک و مخلفات کشک بادمجون رو بریزی… ما تو رستوران باغ فتح آباد، کباب کوبیده و بزقرمه سفارش دادیم، که کیفیت جفتشونم عالی بود👌

روستا گردی

میرسیم به آخرای سفر، و البته خاص ترین قسمتاش، روز آخر از کرمان رفتیم به سمت روستای حُرمک و کِشیت، این دو روستا اونقدری دوس داشتنی بودن که تکه ای از وجودم رو جا گذاشتم…

هرچند مسیر رسیدن به روستاها، طولانی و بیابونی بود، اما دیدن کوهای رنگی و خاصش خستگی رو از تنمون میبرد…

روستای حُرمک

حدودا دو ساعتی از کرمان دور شدیم، بعد از گذر از کوه و بیابون و پیچ و خم های جاده، چشممون خورد به سرسبزی نخل های بلند و تابلوی روستای حُرمک؛ حرمک با نخلستونای سبز، و آسمون آبی و صافش انگاری تصویری از یک کارت پستال بود، واقعا توصیفش سخته….

روستای کِشیت
از حُرمک خدافظی کردیم و به راهمون ادامه دادیم تا که بالاخره رسیدیم به کِشیت، تو یک جاده ی بی انتها که توش تا چشم کار میکرد بیابونو خشکی بود، همینطور میرفتیم تا اینکه لابلای اون همه خشکی چشممون به تکه ای از بهشت افتاد…

وقتی به روستا میرسی برات باورکردنی نیست که تو این خشکی و کویر محض، چنین بهشتی وجود داشته باشه! یجورایی به تناقضی عجیب و البته شیرین میرسی، روستای کشیت خیلی خیلی زیبا بود… بنظرم برید که چند روز بمونید نه اینکه یه نصف روز اونجا باشید! من از اینکه وقت نداشتم چند روزی رو اونجا چادر بزنم و کمپ کنم واقعا حسرت میخورم…. (اگرم اهل کمپ و چادر زدن نیستید، یه اقامتگاه بومگردی اونجا هست که البته من نرفتم و نمیدونم کیفیتش چطوره)

برای رفتن به دریا دوتا راه هست: راه اول) توجاده وقتی تابلوی روستارو دیدی، خاکی رو ده دیقه ای بری به سمت چپ تا برسی به یه دره ی سبز 😉

راه دوم) از داخل روستا، مسیر نهرو بگیری و بری، مسیر اول خیلی سر راست تره و نزدیک تره، اما خب مسیر دوم زیباتره چون روستارم میبینی… ما با راهنمایی یعقوب از مسیر روستا رفتیم, یعقوب از بومیای اونجاس، اگر سوال یا اطلاعاتی لازم داشتید بهش زنگ بزنید (09138438696)

من در توصیفش میگم ” تکه ای از بهشت “، نظر شما چیه؟

وجود این ماهی ها در اون حوضچه ی طبیعی، یکی دیگه از عجایب کشیت بود! این نوع ماهی ها از قسمت های بیمار و یا قسمت های مرده پوست تغذیه میکنن و به قسمت های سالم پوست کاری ندارن، در نتیجه اثرات مفیدی روی بهبود بعضی بیماری ها دارند…. تا میرفتی تو آب کلی ماهی میومدن سراغت، یجورایی انگاری قلقلکت میدن! اصلا هم درد نداشت و تجربه ی خیلی باحالی بود….

کلوت شهداد

کلوت های شهداد جز جذاب ترین جاهای کرمانه، اما متاسفانه قسمت من نشد…

پایان

امیدوارم لذت برده باشید 🙂

۲ thoughts on “قلب ایران (کرمان)

دیدگاه‌تان را بنویسید: