بهشت خاکی (هرمز)

مدت ها بود که منتظر یه فرصت مناسب برای رفتن به جزایر جنوبی بودم تا اینکه بهمن ماه امسال بالاخره تونستم… هدف ما دیدن هرمز، قشم و هنگام بود که متاسفانه اصلا وقت به هنگام نرسید! این سه جزیره اونقدری جا برای گشتن دارن که یک هفته واقعا زمان ناچیزیه! اسم این سفرنامه رو گذاشتم “بهشت خاکی” چون انگاری هر تیکه از این جزیره ها بخشی از بهشت بودن و به همراه آدم و هوا به زمین تبعید شدن! سرزمینی بکر و اعجاب انگیز!

روز اول

ما پرواز رفتمون رو به بندرعباس گرفتیم چون هم ارزون تر از قشم بود و هم اینکه میتونستیم تو بندرعباس یه چرخی بزنیم… واس رفتن به هرمز فرق نداره بندر باشی یا قشم، از جفتشون قایق هست، بلیط رفت رو با پرواز ماهان به قیمت 138 هزار تومن گرفتیم، چطور بلیط ارزون گرفتیم؟ اینجا کلیک کنید 😉

تا رسیدیم بندر، شیما یه جای توپ بهمون معرفی کرد (یخ در بهشت هفت میوه)، یجا که طعم آلاسکاش آدمو میبره به بچگیا، اگه راهتون به بندر افتاد حتما این مغازه رو دریابید🍦🍧🍨

بندرعباس در کل جای دیدنی خاصی نداره، اما خب مردم با صفا و گرمی داره، قبل ازشروع سفر از طریق اپلیکیشن کوچ سرفینگ از محلی ها راجب جاهای امن و خوب برای چادر زدن پرس وجو کرده بودم (پارک ولایت، دولت و غدیر)…. کوچ سرفینگ چیه؟ اینجا کلیک کنید 😉
راستی تو بندرعباس واس صرفه جویی هزینه ها میتونید از اسنپ استفاده کنید!

روز دوم

صبح که از خواب پا شدیم خودمون رو رسوندیم به اسکله حقانی بندرعباس، قبل از رسیدن به اسکله از بازار قدیم ک روبروی اسکله بود یکم خرید کردیم، قایقای مختلفی هم از بندر و هم از قشم به سمت هرمز میرن که از طریق این سایت میتونید ساعتای حرکتشون رو چک کنید و بلیط بگیرید

حدودا 40 دقیقه ای طول کشید تا از بندر برسیم به جزیره ی هرمز، وقتی داشتیم سوار میشدیم از ناخدا خواهش کردیم اجازه بده در طول مسیر رو عرشه باشیم، که دمش گرم اجازه داد، حتما سعی کنید تجربش کنید، فرض کنید صدای آب، نسیم خنک صبح، پرنده های دریایی…. بنظر من حمل و نقل دریایی واس ما سرحدی ساحارا یجورایی تفریحه! سرحدی ساحار چیه !؟ اصطلاحی بین مردم بومیه ک ب غریبه ها میگن !

و اما این عکس، برای منی ک تا حالا لنچ ندیده بودم، دیدن لنچ ها خیلی هیجان انگیز و رویایی بود، انگاری که یه ویلا روی آب شناوره، یه ویلای بزرگ که یه کلبه ی دو طبقه ی آبی رنگ وسطش داره…


و اما هرمز!

برای گشت جزیره، کرایه موتور حدودا ساعتی 10-20 تومنه، هایلوکس 20-30 تومن، اولش میتونید با راننده ها چونه بزنید، اما شایدم بهتر باشه نزنید! مردم هرمز دوسه ماهه سال شغلشون همین جابجا کردنه توریسته، باقی ماه ها هم صیادی، در کل وضعیت اقتصادی پایدار و مناسبی ندارن، بنابراین شاید برای ماها بعنوان توریست ده تومن تخفیف رقمی نباشه، اما خب همین ده تومنا برای اونا کلی میشه…

ما از قبل برنامه داشتیم ک کل جزیره رو پیاده بگردیم ! کمی جلوتر ک رفتیم، دوتا از زنای محلی داشتن نون میپختن، ما هم ک گرسنه و کنجکاو! یکی از بخشای جذاب هر سفری چشیدن طعم غذای محلی اونجاس، اسم این نونا تومُشیه، که ترکیبی از خمیر به همراه کمی تخم مرغ، سس ماهی، پنیر و خاک سرخ هرمزه!

خاک؟! بله خاک ! خاک سرخ هرمز جنبه خوراکی داره (ادویه مانند)، ولی کاربرد اصلیش برای ساخت لوازم آرایشیه، مثلا اگر با انگشت کمی از خاک به صورتتون بمالید، انگاری کرم پودر تیره یا رژ گونه زدید! متاسفانه حجم زیادی از خاک جزیره صادر میشه و این مسئله به شدت به اکوسیستم جزیره آسیب وارد میکنه:/ از نظر من این کار فرقی با قراردادی مثل ترکمانچای نداره! این جزیره اونقدری پتانسیل گردشگریش زیاده که اگر درست مدیریت بشه، هم درامدش خیلی بیشتر از فروش خاکِ اونجاس، هم برای مردم اشتغال زایی میشه، و هم اینکه محیط زیست نابود نمیشه….

وارد جزیره ک شدیم، طبق برنامه پیاده روی به سمت قلعه پرتقالی ها (مقصد اول) شروع شد، همینطور که میرفتیم، نوشته ها و نقاشی های رو دیوار توجهمون رو جلب میکرد، مردم هرمز، مردمی از جنس خاکن، اینجا همه ساده و بی آلایش هستن، آرامش مطلق برقراره…

همینطور میرفتیم که یهو با این تصویر به فکر فرو رفتم، ب احمد گفتم برو عکس بگیر، از طرفی دیدن فقر مردم در سرزمینی که غنی از معادن و پتانسیل گردشگریه غمگینم میکرد، انگاری کسی به فکر مردم هرمز نیست، نه تنها مردم بلکه به فکر جزیره هم نیست، بقالی ذلیخا خالیه خالیه، مردم نسیه بردن، ذلیخا هم پولی براش نمونده جنس بیاره، بعضی از مردم کارت یارانشون رو کلا به جای بدهی گذاشتن تو بقالی ها !
،
اما از طرفی یاد شعری از سیدعلی صالحی افتادم ک میگفت:
” همه ی ما،
فقط حسرت بی پایان یک اتفاق ساده ایم،
که جهان رو یک جور عجیبی،
بی جهت جدی گرفته ایم…”
،
اینکه میدیدم اون بچه ها با اون نصفه بشکه مثل یه قایق تفریحی عشق میکردن، حس خوبی داشتم
به قول سهراب سپهری:
“قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب،
دور خواهم شد از این خاک غریب،
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق،
قهرمانان را بیدار کند…”
،
به امید روزی که قهرمان هرمز بیدار شه….

قلعه پرتقالی ها

با گذر از شهر، قدم زنان و کوله به دوش رسیدیم به قلعه پرتقالی ها، نزدیکای ورودی قعله، بومی های دست فروش به ردیف هرکدوم یچی میفروختن، جاتون خالی دسته جمعی سمبوسه محلی زدیم، و چندتا بطری خاک به یادگار گرفتیم… هنوز چند ساعتی نگذشته بود، اما با این حال فضای هرمز کاملا گرفته بودمون… بقایای قلعه، سرخی لابه لای سنگ ها، کلیسای زیبا، و آب انبار عجیب در زیر قلعه، همه و همه فقط بخش کوچیکی از زیبایی این قلعس….

موزه دکتر نادعلیان

بعد از قلعه، تو کوچه پس کوچه های روستا به دنبال نوشته ها و علائم روی دیوارا رفتیم تا به موزه دکتر نادعلیان برسیم، که واقعا قلم من در توصیف این خونه ناتوانه، من این موزه رو خیلی وقت پیشا تو سایت تریپ ادوایزر دیده بودم، و این شد که تصمیم گرفتم تو سفر هرمز حتما ببینمش، بهتون توصیه میکنم حتما و حتما از این موزه دیدن کنید، به نظر من واژه ی موزه برای این خونه کافی نیست و بسیار فراتر از یک موزه هستش…

سفر چیه؟ “از نظر من سفر، یعنی شناخت”
بزرگترین هدف من از سفر، دیدن آدم ها، زندگی ها و طرز فکراست…
به اونجا برید، تا یکی از سرمایه های کشورتون رو بشناسید، به اونجا برید تا درک درستی از زنده بودن و زنده زیستن پیدا کنید، به اونجا برید تا بفهمید یک جور دیگه هم میشه زندگی کرد… سرمایه کشور ما، نفت و گاز یا طلا و معادنش نیست، سرمایه کشور ما امثال نادعلیان هاس، که اغلب مهاجرت کردن، اما دکتر نادعلیان علیرغم تمام سختی ها و نامهربونی ها اینجاست، نادعلیان بودن جرأت میخواد، عشق میخواد… متاسفانه خیلی از ماها حتی اسم نادعلیان و امثالشون رو نشنیدیم… دکتر نادعلیان بعد از برگشت به ایران، با زن و بچش میره روستای پلور و چادر میزنه ! بله چادر ! در یک چادر مثل اجدادش زندگی میکنه! مدتی بعد به هرمز میره و ارزون ترین خونه ی هرمز که محل اجتماع معتادا بوده رو میخره، خونه ای که حالا یک موزه ی فوق العادس!

به قول دکتر:
“قنات رو نباید کنار شالیزار زد، قنات رو باید در کویر زد…
ایشون به مردم بومی آموزش ساخت صنایع دستی دادن، و بدین طریق اشتغال زایی کردن، سوای اون کلی فعالیت داشتن که باعث شده اسم هرمز و ایران در بسیاری از مجلات و سایتای مرتبط با سفر و هنر در دنیا مطرح بشه! روزی که به قشم میرفتم، اتفاقی کنار ایشون نشستم، داشتن میرفتن به یکی از روستاهای محروم قشم برای آموزش! دکتر نادعلیان، از گذشته به روی سنگ ها نقش ماهی میزده، و این ماهی هارو به داخل آب مینداخته! حدودا در چهل کشور دنیا اثر هنری دارن، ایشون بیشتر از صد کشور دنیارو دیدن، و به اعتقادشون هرمز بهترین هستش…. بنظرم بهتره وقت بذارید و وبسایتشون رو مطالعه کنید…

ساحل محیط زیست

بعد از دیدن موزه دکتر نادعلیان، کمی خرید کردیم و پیاده روی ما به سمت ساحل محیط زیست شروع شد، ما از قبل هدفمون این بود که دور جزیره که حدودا 25 کیلومتر هست رو پیاده بریم، حدودا پنج کیلومتری رفتیم، اما به چند دلیل منصرف شدیم و روز بعدی از موتور سه چرخ(توک توک) استفاده کردیم، از اونجایی که به جز روستا در بقیه جاهای جزیره سوپرمارکتی نیست، باید خوراکی و آب و …. رو از روستا میخریدیم و کل مسیر حمل میکردیم، همین موضوع باعث شده بود که وزن کوله هامون به طور آزاردهنده ای زیاد بشه، دلیل دیگه این بود که چون دو روز بیشتر وقت نداشتیم، پیاده روی طولانی باعث میشد به دیدن بعضی جاها نرسیم و هم اینکه نتونیم استراحت کنیم و خستگی سفر بمونه تو تنمون…. پیاده روی دور جزیره میتونه خیلی جذاب باشه، و امیدوارم سری بعدی که به هرمز میرم، وقت کافی داشته باشم تا آسوده خاطر دور تا دور جزیره رو قدم بزنم…

رفتیم رفتیم تا رسیدیم به ساحل محیط زیست، یه ساحل خوب و بکر، مناسب برای کمپ و شنا…

جایی که میخواید چادر بزنید، به خیسی زمین و جای آب دقت کنید، جذر و مد دریا زیاده، نخوابید آب بیاد ببرتون !! اگه دقت کنید تو عکسا جای آب و حجم پیشرویش کاملا معلومه !

ماهیِ مُرده مَباش در مسیر سیل و رود
گاهی شنا کن خلاف جهت تا نگویند مُرده بود…
” نادر نوری “

همینطور پیاده میرفتیم که یه بوی بدی همراه با بوی ماهی حس کردیم، یکم جستجو کردیم تا رسیدیم به این منظره ! کلی ماهی رو زمین ریخته شده بود تا خشک بشن، که کاربردهای مختلفی هم داره، مثلا به عنوان کود استفاده میشه و هم غذای دام و طیور!

روز سوم

معدن خاک سرخ

صبح ک پاشدیم، از ساحل محیط زیست رفتیم به سمت معدن خاک سرخ، در توصیف این محل به شدت عاجزم!

ساحل نقره ای
منظره ای خارق العاده، غیرقابل توصیف، و یجورایی باورنکردنی !
در بخشی از جزیره هرمز و هنگام، به سواحلی میرسید که شن های نقره ای زیر پاهاتون می درخشند !
این ماجرا یه داستان ناراحت کننده هم داره ! در این سال ها هرکی به جزیره رفته یه بطری برا خودش پر کرده، در حالیکه این شن ها تجدید پذیر نیستن! به چشم میدیدم که اکثر مردم از شن نقره ای گرفته تا خاک سرخ و حتی سنگ های رنگی رو میکندن و میبردن! چنین منظره ای رو قبلا تو غار کتله خور و قوری قلعه دیده بودم! قندیل هایی که میلیون ها سال شکل گیریشون زمان برده بود رو مردم به یادگار میکندن و میبردن ! در کل میخوام بگم که ما آدمای خودخواهی هستیم، و ای کاش سعی کنیم نباشیم… ای کاش بدونیم که خیلی چیزا در طبیعت قشنگن نه گوشه ی اتاقمون!

دره مجسمه ها

یکی از ویژگی های هرمز ک خیلی به دل میشینه، طبیعی بودنشه، اینکه هرجاش ساخته ی طبیعته، نه آدما و گذشتگان! هرمز خودشه، مثل مردمش…

پرتگاه غروب

اگه هرمز رفتی، برو بالای یکی از کوه هاش، و از اون بلندی زل بزن ب دریا، به ساحل، به خودت…

تو بلندیا، میتونی خودتو ببینی، به خودت فکر کنی، به روزا و سختیایی ک گذروندی… میتونی با احساس خلأ و بی وزنی، یه نفس عمیق بکشی و بگی آخیش …

مهم نیست کجای هرمز بری،
هرجاش ک باشی، خورشیدش تو دستاته…


الهه نمک

از کنار جاده اصلی، مسیر خاکی رو ک حدودا پنج دقیقه بری، با عظمت یک کوه روبرو میشی، جایی که طبیعت به جای بشر، دست به هنرمندی زده….

دره رنگین کمان

برای جزیره ی کوچیکی که 70 نوع خاک رنگی داره “بهشت خاکی”  قطعا توصیفه اغراق آمیزی نیست….
نفت، گاز، طلا،…. روزی تموم میشه، اما طبیعت و توریسم میتونه سرمایه ی ابدی برای یک کشور باشه، که متاسفانه…

مفنق
دورتادور این ساحل، با کوه های بلند احاطه شده، بنابراین برای رفتن به اینجا، یا باید از اسکله قایق بگیرید، و یا اینکه مثل ما حدودا دو ساعت پیاده روی کنید و از کوه، دره، صخره و خط ساحلی عبور کنید! مسیری فوق العاده، از حس دریا و ساحل گرفته تا بیابونای تگزاس… حوالی ظهر بود ک رسیدیم پای کوه مفنق، با بچه ها تصمیم گرفتیم این ماجراجویی رو انجام بدیم، هرچند علاوه بر وزن کوله ها، کلی وسیله ی دیگه همراهمون بود که خب باعث میشد اذیت شیم، اما به هرحال خب سختی هم جزئی از لذت های سفره ! اصن تا سختی نکشی که لذت معنا پیدا نمیکنه 😉 کوه رو بالا رفتیم، بعدش از یک دره عبور کردیم، تا رسیدیم به یک سری صخره، اون لحظه از لابه لای صخره ها نور آفتاب و چشم انداز دریا حسابی خستگی رو از تنمون برد و کلی کیف کردیم، یکی از ناب ترین منظره هایی بود ک دیدم…

عبور از صخره ها و شیارها یکم سخت بود، وسایل رو مینداختیم پایین و بعد خودمون میرفتیم:

بعد از صخره ها رسیدیم به یه ساحل بکر که واقعا خوب بود:

اما خب ما هدفمون ساحل مُفَنَق بود، برای همین حدودا بیست دقیقه ای هم خط ساحلی رو رفتیم تا برسیم به ساحل مفنق:

فرق این ساحل به ساحلای دیگه چیه؟ از اونجایی که دسترسی بهش سخته، بنابراین خیلیا نمیان، بکر تره و آزادترید! اگر وقت کافی دارید، چند روزی رو اینجا بگذرونید و از آرامش و زیبایش لذت ببرید اما اگر زمانتون کمه حذفش کنید…

روز چهارم

هر آغازی پایانی دارد، و هر پایانی آغازی دیگر…
اینکه میدونستم فردا صبح ک بیدار شم باید با هرمز خدافظی کنم کمی ناراحت کننده بود، اما اینکه میدونستم این پایان داستان من نیست، به آینده امیدوارم میکرد. برای برگشت از مفنق، با یکی از بومیا به اسم وهاب هماهنگ کرده بودیم که صبح بیاد دنبالمون، کرایه قایق مفنق به اسکله هفتاد هزار تومنه، پیشنهاد میکنم اگر نفراتتون کمه با دیگران هماهنگ شید که هزینه هاتون بیاد پایین…

نقشه جزیره هرمز

دکتر نادعلیان یه نقشه ی بسیار جامع و مفید از هرمز تهیه کرده، لطفا اگر به جزیره رفتید نسخه اصلی رو از موزه بخرید (هزینه ش ناچیزه، 3000 تومن)، برای دیدن نسخه رایگان نقشه اینجا کلیک کنید 🙂

در ادامه رفتیم قشم، برای خوندن داستان قشم اینجا کلیک کنید 🙂

دیدگاه‌تان را بنویسید: