قصه ی رفتن، و نرسیدن …

من خودم را،
در آن سوی زندگی ام یافتم

به نظرم یکی از حلقه های گمشده ی زندگیمون اینه که یبار نیومدیم بشینیم ببینیم دقیقا از کجای زندگی اومدیم، کجا میخواستیم باشیم، کجا هستیم و کجا داریم میریم… درست یا غلط، خیلی از ماها داریم مسیری رو میریم که خودمون انتخابش نکردیم، و متاسفانه بدون اینکه تجدید نظری کنیم داریم ادامش میدیم !
شاید راه رفته رو برگشتن سخت باشه، اما گاهی باید برگشت، بله گاهی واقعا باید برگشت…
،
چند روز پیش یه دوستی تو اینستاگرام متن زیر رو برام فرستاد، نمیدونم نویسندش کیه، اما خیلی به دلم نشست، این متن واقعا جای تأمل داره و باید حسابی بهش فکر کرد…

‎گاه می رویم تا برسیم،
کجایش را نمی ‌دانیم،
فقط می‌ رویم تا برسیم …

،
بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست
گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست
باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده …
،
گاه رسیده ای و نمی‌ دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است
که گاهی هیچ روی نمی دهد
و گاهی می شود بدون آنكه خواسته باشی!

،

پدرم می گفت تصمیم نگیر!
و اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است
اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راه رسیدن است
،
گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی،
ببینی كه ورای باورهایت چیست؟
ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟
،
گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛
ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟
،
یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان را بی‌خیال شوی
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی

و ببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست …
شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟
،
لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی:
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم …
آیا ارزشش را داشت؟
،
سپس کم کم یاد می ‌گیری
که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری
می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی
نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد.
یاد می ‌گیری که می‌ توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی
و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد

دیدگاه‌تان را بنویسید: