غریب دنیای بی وفا

مرا دفن سراشیب ها کنید که تنها

نَمی از باران به من رسد

اما سیلابه اش از سر گذر کند

مثل عمری که داشتم

“بیژن_الهی”

حوالی مرزن آباد، وارد یه راه فرعی شدیم به سمت روستایی به نام ” تُویر “. این مسیر رو به سمت بالا رفتیم، از روستاهای مختلفی گذر کردیم، هربار که تو این مسیر زدیم کنار، با نگاه به منظره ی اون اطراف احساس زنده بودن کردم.

نسیم خنک، و سکوت، سکوت، سکوت…

 

بعد از گذر از روستاهای مختلف رسیدیم به روستای بیجدِنو، از منظره های زیبا و قشنگش که بگذریم، تو این روستا با یک داستان غریبانه هم مواجه شدیم! داخل قبرستون این روستا، قبری عاری از نام و نشون به چشم میاد که فقط یک امضا به روی سنگش نقش بسته!

این قبر متعلق به کسی نیست جز بیژن الهی؛ شاعر، مترجم و نقاش معاصر، فردی تأثیرگذار و البته کم نام و نشان در ادبیات معاصر ایران. داستان اینه که ایشون در وصیت نامش اشاره کرده بدون هرگونه مراسم و نام و نشونی در این مکان دفن بشه.

بخشی از وصیت نامه بیژن الهی:

بیژن الهی، غریب این دنیای بی وفا، شاهد قبر نمی خواهد هیچ: نه اسم و رسم، نه تاریخ ولادت و مرگ… . تخته سنگ ساده ی صافی کافیست تا دوستان آینده، دوستان دیده و ندیده اش، بدانند کجاست جسدی که سال های سال منزل مأنوس مرد غریبی بود…

۲ thoughts on “غریب دنیای بی وفا

دیدگاه‌تان را بنویسید: